[ و او را گفتند اگر در خانه مردى را به رويش بندند روزى او از کجا سوى او آيد ؟ فرمود : ] از آنجا که مرگش بر وى در آيد . [نهج البلاغه]
![]() | ![]() |
چهارشنبه 23/5/1387 ساعت 2:56 عصر
7درصد
يک مردِ روحاني، روزي با خداوند مکالمه اي داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلي هستند؟"
خداوند آن مرد روحاني را به سمت دو در هدايت کرد و يکي از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهي به داخل انداخت. درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روي آن يک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوي خوبي داشت که دهانش آب افتاد!
آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود. يک ميز گرد با يک ظرف خورش روي آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور ميز، مثل جاي قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه کافي قوي و تپل بوده، مي گفتند و مي خنديدند. مرد روحاني گفت: نمي فهمم!"
خداوند جواب داد: ساده است! فقط احتياج به يک مهارت دارد! مي بيني؟ اينها ياد گرفته اند که به همديگر غذا بدهند، در حالي که آدم هاي طمع کار تنها به خودشان فکر مي کنند!"
وقتي که عيسي مسيح مصلوب شد، داشت به شما فکر مي کرد!
تخمين زده شده که 93% از مردم اين پست را به ديگران معرفي نخواهند کرد. ولي اگر شما جزء آن 7% باقي مانده مي باشيد، اين پست را به ديگران معرفي کنيد!
من جزء آن 7% بودم! و به ياد داشته باشيد، من هميشه حاضرم تا قاشق غذاي خود را با شما تقسيم کنم
نوشته شده توسط: عليرضا غلامي

شنبه 19/5/1387 ساعت 3:14 عصر
.
-کساني که به طرف عقربه هاي ساعت امضاء ميکنند انسانهاي منطقي هستند .
2-کساني که بر عکس عقربههاي ساعت امضاء ميکنند،دير منطق را قبول ميکنند و بيشتر غير منطقي هستند.
3-کساني که از خطوط عمودي استفاده ميکنند لجاجت و پافشاري در امور دارند .
4-کساني که از خطوط افقي استفاده ميکنند انسانهاي منظّم هستند .
5-کساني که با فشار امضاء ميکنند در کودکي سختي کشيدهاند .
6-کساني که پيچيده امضاء ميکنند شکّاک هستند .
7-کساني که در امضاي خود اسم و فاميل مينويسند خودشان را در فاميل برتر ميدانند.
8-کساني که در امضاي خود فاميل مينويسند داراي منزلت هستند.
9-کساني که اسمشان را مينويسند و روي اسمشان خط ميزنند شخصيت خود را نشناختهاند .
10-کساني که به حالت دايره و بيضي امضاء ميکنند ، کساني هستند که ميخواهند به قله برسند .
نوشته شده توسط: عليرضا غلامي

شنبه 19/5/1387 ساعت 10:51 صبح
گمبا، محل واقعي انجام کار: در زبان ژاپني، گمبا (GEMBA) به معناي محل واقعي و جايي است که عمليات اصلي سازمان در آن انجام ميشود. در صنعت ژاپن، واژه گمبا به اندازه واژه کايزن ( بهبود مستمر) شهرت دارد. دو واژه کايزن و گمبا، واژههايي هستند که در قلب مديران ژاپني جاي دارند و مديران معمولاً تصميمات خود را براساس درک کامل اين دو واژه اتخاذ ميکنند.
يکي از اصول مديريتي در کايزن مي گويد ، بايد بهبود در محل اشکال و حادثه مورد بررسي قرار گيرد و اسم اين اصل را گمبا به معني محل واقعي انجام کار يا بروز مشکل ، گذاشته اند .
بر اساس اين اصل براي رسيدگي به يک مشکل يا بحران نمي توان در دفتر کار نشست و تصميم گرفت و به طريق اولي نمي توان در تهران بنشينيم و راجع به مشکل سوختن بچه هاي معصوم در يکي از مناطق محروم و يا ساير موارد برنامه ريزي کنيم .
يکي از بزرگترين مشکلات ما همين شخصيت بازي هاست . تا برگه مدير و رئيس به کسي مي دهند ، احساس غلطي در او بوجود مي آيد که بايد به صندلي تکيه بزند به ميز دل خوش دارد و در اطاق عزلت بگزيند تا رعيت به سراغش آيند !
اين نوع مديريت ، بسيار مردود و ناموفق است و در مقابل آن نشاط و حضور دائمي در کنار کارکنان و کمک و همراهي با آنان و رفع مشکلات روز مره در محل ايجاد مشکل از ويژگي هائي است که باعث کارآمدي هر چه بيشتر مديران و رشد و توسعه محيط کار آنان خواهد شد .
بر اساس << گمبا کايزن >> مديران از لاک بيرون مي آيند و در متن کار قرار مي گيرند و سطح مشارکت را به معناي واقعي آن توسعه مي بخشند و گره ها را با نگاهي صحيح و ملموس مي گشايند .
گمباي ژاپني به معناي محل واقعي انجام کارهاست که اصطلاحا براي کارگاه توليد و ياهر محلي به کار مي رود که عملا کارهاي ارزش افرين در ان انجام مي شود . اين اصطلاح معمولابراين امر تاکيد دارد که بهبود واقعي فقط با تمرکز بر کارگاه و ازطريق مشاهده مستقيم شرايطي به دست مي ايد که کارها در ان انجام مي شود. ماساکي ايمايي يکي از محققين معروف کايزن گمباکايزن را روشي مبتني بر عقل سليم مي داند.
اولين چيزي که براي بهبود بايد شما انجام دهيد رفتن به گمبا است . (يوشيدا)
پيچيدگي و مشکلات طرح ها و کارها در ارتباط مستقيم با فاصله از گمبا است. (يوشيدا)
فوايد گمبا
- بررسي مشکلات و تفکر درباره راهحلها;
- مقاومت کم در برابر تغيير;
- واقعي بودن راهحلهاي ساده پيشنهادي;
- اجراي راهحلها با تاکيد بر عقل سليم و هزينه پايين
- لذت کارکنان از کار و رضايت از بهبودها در کارها
- شکوفايي اثربخشي کارها
- تفکر درباره فرايند بهبود، ضمن انجام فعاليتهاي روزانه;
- عدم نياز به تائيد مديريت ارشد براي ايجاد تغيير.
مديريت کيفيت در گمبا: در مقوله کيفيت، هزينه توليد و تحويل به موقع سفارش مشتري، از يکديگر جدا نيستند. بسياري از فعاليتهايي که در گمبا صورت ميگيرد صرفاً به مهارت کارکنان بستگي دارد و مديريت آنها بهندرت از پايين به بالا شکل ميگيرد(.در گمبا معناي چنين تفکري اين است که افراد سازمان متعهد ميشوند که هرگز هيچ کالاي نامرغوبي تحويل نگيرند، هرگز قطعه يا کالاي معيوبي را به مرحله بعدي فرايند ارسال نکنند و کالاي نامرغوبي را توليد نکنند
بنيان خانه گمبا: بنيان خانه گمبا بر مشارکت کارکنان استوار است. مشارکت کارکنان شامل: کارگروهي، ايجاد روحيه خودانضباطي، چرخههاي کيفيت، ارائه پيشنهاد، پيجوئيهاي مستمر، ارتباطات نيروي انساني، توسعه مهارتها و مديريت ديداري است
توجه به گمبا در شرکت واير مولد (WIRE MOLD) نتايج باارزش و بسياري داشته که براي نمونه ميتوان به کاهش 80% انبارداري و کاهش نرخ محصولات نامرغوب در سال 1993 تا 42% و در سال 1994 تا 50% اشاره کرد. همچنين زمان تغيير خطوط را در مواردي از ده ساعت به کمتر از ده دقيقه رسانده است.
به گمبا برويد : معناي واقعي به گمبارفتن چيست‚ بايد گفت حضور فيزيکي در گمبا لزوماً شناخت گمبا را بههمراه ندارد. مديران بايد اصول کايزن را در گمبا درک کنند. مواردي مانند اتلاف، خانهداري(5S)، مديريت ديداري و استانداردسازي در گمبا موردنظر است. گمبا کايزن، يعني رفتن به گمبا: مشاهده، تشخيص و حل هرگونه مشکل در فهرست، مکان و زمان واقعي. گمبا مانند آينهاي است که توانائيهاي واقعي شرکت را منعکس ميکند.
نوشته شده توسط: عليرضا غلامي

سهشنبه 30/11/1386 ساعت 4:2 عصر
ما ايرانيان بي فرهنگ
فرهنگهاي متفاوت در ميان ملل و اقوام، حاصل کار و تلاش کوتاه مدت مردمان آن جوامع نيست، بلکه گذشت روزگار، بستر سازنده ي اصلي فرهنگهاست. به عبارتي ديگر، هرملتي، برحسب عادات و سنن و اتفاقات تاريخي، و به هنگام گذر ازتونل زمان در درازاي زندگاني اش، داراي فرهنگ ويژه اي مي شود که گاه در بعضي نقاط و نکات با ديگران همخوان و همانند و در غالب موارد نيز متفاوت است. متاسفانه چون بخش بزرگ اين فرهنگ را عوام مي سازند و دانشمندان و فرزانگان و فرهيختگان جوامع درآن سهمي اندک دارند، خرافات و موهومات و خيالپردازي، جاي دانش و معلومات را پرمي کند و آلودگيهائي به وجود مي آيد که در طي قرون به باوري محکم تبديل ميشود و پاي رفتن جامعه به سوي پيشرفت را از حرکت بازميدارد. هرچه شمار دانشوران جامعه کمترباشد، و هرچه سهم دانش و تعقل در جامعه کمرنگ تر گردد، آلودگي و فقر آن فرهنگ افزونتر است. لذا، ملتهائي که درعلم و فلسفه وهنر درخشيده اند و پيوسته اين درخشندگي را دنبال کرده و تداوم بخشيده اند، دررديفي والاتر قرارميگيرند و به مراتب فرهنگساز تر از ديگر ملتها بوده و سهم بيشتري در رونق صنعت و تکنيک جهان خواهند داشت و فرهنگسازان معتبرتري به دنيا هديه خواهند داد.
در اين زمينه، ما ايرانيان به مانند ديگر ملتها، داراي آداب و رسوم و قواعد و عادات و اعتقاداتي هستيم که در اغلب موارد، وجه تمايز ما با ملل ديگر است و آنرا فرهنگ ايراني مي ناميم. ما گرچه خودرا مالک و ادامه دهنده ي يکي از فرهنگهاي غني دنيا تصور ميکنيم- و متاسفانه به همين دلخوشيم- اما اگر اندکي منصفانه به قضيه نگاه شود، عکس اين ادعا ثابت خواهد گشت. ما در ذهن خويش با نوعي فرهنگ برتر، خود را سرگرم و دلخوش کرده ايم و حتا از دلخوشي گذشته و به اين فرهنگ مي نازيم و تفاخر ميکنيم. اگر اين تفاخر به فرهنگ با دانشوري و تکنولوژي رايج امروز همراه مي شد، جاي ايراد نبود و يک واقعيّت تلقي ميشد و به حساب مي آمد. اما شوربختانه ادعائي صرف است و طبلي توخالي و چنان پوسته هاي پياز، لايه هاي اين فرهنگ نازک و بي محتوا است.
اين نازش بيشتر ازهنگامي رخ نمود و رو آمد که حرکت کاروان پيشروندگان جهان را ديديم؛ و دريافتيم از قافله تمدن و تجدد و از دنياي دانش و هنر به شدت پس افتاده ايم. فهميديم که «هنر نزد ايرانيان است و بس...» مربوط به فاصله ي بين قرن چهام و هشتم هجري بود. متوجه شديم مغرب زمينيان از خواب گران بيدار شدند و دويدند و به همه چيز رسيدند؛ ولي ما را خواب و رخوت و کهالت و جهالت فراگرفته و درنتيجه همچنان درخم کوچه نخست گيرکرده ايم؛ و حتي از پيگيري و ادامه ي دستاوردهاي ديگران نيز غافل مانده ايم.
غرب را ديديم، پيشرفتهايش را شناختيم، و به فقر و درمانگي خود پي برديم. آگاهي و اِشراف به عقب ماندگي و کمبودها، البته همگاني نبود، بلکه تنها قشر «ايليت» جامعه بود که پي به بيچارگي و مهجوري ملت برد و فهميد چه دره ي ژرفي بين ما و دنياي متجدد به وجود آمده است؛ وگرنه عوام هرچه ميديد و هرچه تحمل ميکرد، برايش حکم سرنوشت داشت و مشيّت پرورگارش ميدانست و به آن راضي بود.
به قول ايرج ميرزا:« عوام اگر از قانون سخن مي گفت و آن را تکرار ميکرد، براي آن بود که انتهاي لفظ قانون، به نون (نان) ختم ميشد»
اروپاي قرون وسطي از کليساي مردگان بُريد و به دنياي زندگان خزيد؛ از خرافات و سماوات گسست، به حقايق و الزامات پيوست. در نتيجه از حضيض مذلت به اوج عزت و رفعت و منزلت رسيد؛ اما... خاورميانه ي احياکننده ي فلسفه ي يونان و مهد بزرگاني چون رازي،بوعلي، فارابي، بيروني و خيام و ديگران... دوباره گرفتار تقدس دين و اسير تعبدات اوهام در لباس يقين شد و نفسش بريد.
بنابراين، چون ما، در زمان يخ زده بوديم و ديگران مي جوشيدند، هنگامي که هُرمي از گرماي آن جوشش هم به ما رسيد، يخهاي زير پايمان سست شد و لغزش اندک اين يخ، ما را بيدار و متوجه فقر و بيچارگي خود نمود. چشمان خودرا بر نالايقي هايمان گشوديم و بدبختي و فلاکت خود را درک کرديم. لاجرم براي تسکين روان آزرده ي خويش، به داشته ها در زمانهاي پيشين رو آورديم و تفاخر به گذشته را چون مدالي برسينه هاي خود سنجاق کرديم. سينه به جلو و باد درغبغب: من آنم که ابوعلي سينا در همدان مدفون است؛ من آنم که فارابي زاده ي ماوراء النهر معلم ثاني نامدارد؛ من هزار سال پيش، فردوسي و خيام داشته ام. من...من...
فرهنگي که مورد نازش ماست، سهم اعظمش ريشه در گذشته هاي دور دارد و بخش امروزش نه تنها جالب و فخرآور نيست که سراسر ايراد است... فرهنگ جوامع، بيش از آنکه به شعر و ادبيات گذشتگانش وابسته باشد، به ادب و آداب و خلقيات و عادات و رفتار و کردار و گفتار و بالاتر از همه، دانش پژوهي مردمان زنده اش پيوستگي دارد... منصفانه بگوئيم و اقرار کنيم، سهم ما در اين رابطه چه قدر است؟
البته آگاهي بر فقر و کمبودها که گذشته را بزرگ کرده و به تفاخر منتهي شده است، زماني کمتر از يک سده را دربرنميگيرد و از انقلاب مشروطه آغازيده است؛ وگرنه پيش از آن از نقص و واماندگي خويش نيز خبر نداشتيم. بزرگترين علت پيدايش اين آگاهي به کمبودها نسبت به جوامع مترقي و صنعتي، سفر انديشمندان ما به اروپا بود. اما چون به هرسبب نتوانستيم حتي قدمي در راه رسيدن به آن ملتها و اخذ دانش و تکنيک آن تمدنها برداريم، ناچار کمبود را با چسبيدن به سده هاي پيشين و دلخوشي به گذشته، جبران کرديم؛ و وجود چند شاعر و متفکر را دربوق غناي فرهنگي دميديم؛ و با آن، غم بيچارگي و درماندگي خودرا تسلي داديم.
اتفاقاً در اين راستا يونان با آن گذشته ي درخشان نيز همانند ماست. يونان بسيار پيشتر و بيشتر از ما مهد تمدن و فلسفه و حکمت عقلي بوده و در شعر و افسانه و اساطير نيز، برما هم تقدم دارد و هم تکثر. متاسفانه يونان نيز چون ما وحتي بيشتر از ما عقب مانده است و از فقر علم و صنعت در رنج است. آخر يونان اروپائي است و ما خاورميانه اي. اما تفاوت ما با يونان در اين است که يونان عليرغم آنکه بيش از ما بُنمايه ي فرهنگي و هنري و تاريخي و... دارد، خودرا فريب نميدهد و حال و روزگار خود را مي شناسد، اما... ما هنوز به گذشته مي نازيم و همچنان از حال غافليم.
بي ترديد، فرهنگ و پيشرفت ايران در پيش از حمله ي اعراب و در ايران باستان، از هرنظر در جهان آن روز و متن تاريخ امروز، سخن نخست را داشته است؛ و درخشش امپراتوري ايران قابل انکار نيست... اين قلم نيز سر آن ندارد که علت و علل هائي را که سبب پسگرد ما شده است براي چندمين بار بيان کند، بلکه برآنست تا کمبودهاي رفتاري و کرداري و بينشي و مَنِشي جامعه ي خود را که نقص فرهنگي است برشمرد.
برخلاف ديدگاه شيفتگان گذشته ي وطن، من معتقدم که ما فرهنگ غني نداريم. فرهنگ ما نقصان دارد و نقص فرهنگي داريم و شايد بالاتر از نقص، مشکل ناهنجاري فرهنگي داريم. زيرا هنوز تربيّت و تهذيب اخلاق را جزئي از فرهنگ نميدانيم. کنش و واکنشهايمان نسبت به مسائل روز و در برابر پديده هاي نو و کهنه، فاقد هماهنگي است و همخواني با ادعا و انتظار و آرزويمان ندارد. ما از نظر تربيّت روز و توافق با زمان و مکان، نقصان داريم.
من به غلط گمان ميکردم که ايرانيان فراري و کوچيده به برون مرز، از نظر درک مطالب و ميزان آگاهي و نوع برخورد با وقايع و اتفاقات، بايد با عوام درون ايران متفاوت باشند و يا دستکم در اين مدت تغيير عادت داده و خود را همرنگ جماعت کرده اند. من تصور ميکردم کساني که تاب پذيرش استبداد ديني و سياسي را نياورده و رنج هجرت را بر ماندن در خانه و کاشانه ي وطن ترجيح داده اند، بايد به گونه اي ديگر به مسائل و محيط بنگرند و راه حلهاي تازه و بهتري براي مبارزه با مشکلات پيداکنند. اما متاسفانه چنين نيست و ما همان فرهنگ ناقص و درمانده را با خود به کول گرفته و به بيرون کشيده و با همان طرز انديشه ي عتيق به زندگي و پديده هاي زندگي مي نگريم. به عنوان مثال:
1- در اين بيست و چند سال،صالحان و دلسوزان ايراني مقيم جنوب کاليفرنيا، بارها کوشيده اند تا تشکلي، گروهي و دسته اي، زير نام « کانون ايرانيان- انجمن ايرانيان و هر اسم ديگر...» براي کمک به هموطنان درست کنند و حتي تا حد انتخاب هيئت مديره نيز پيش رفته اند، اما در اندک مدتي زحمات به هدر رفته و جمعيّت، دولت مستعجل بوده و بيش از چند ماه دوام نداشته است.
چرا...؟ چون در فرهنگ ما کار جمعي محلي از اعراب ندارد. ما تکرويم و اين را از افتخارات مي دانيم. ما سرسازگاري نداريم و اهل مسامحه و مدارا نيستيم؛ درنتيجه از کار گروهي گريزانيم. بارها شنيده ايم که فلان کس، از اينکه هرگز جزو دسته و حزبي نشده و نبوده است، براي خود تشخص و والائي قائل است و با تفاخر مي فرمايد:«خوشبختانه من جزو هيچ گروه و دسته و حزبي نيستم...»
ما به عنوان پدر يا مادر خانواده، هميشه در فاز رئيس و آمر جلوه ميکنيم، نه همراه و رفيق خانواده؛ ما از انجام وظيفه ي جمعي عاجزيم؛ به هنگام درست کردن حزب و تشکل، منتظريم تا جايگاهمان معلوم شود؛ و اگر درهيئت رئيسه جاي نگيريم، باقهر و بدون خداحافظي همراهان و جلسه را ترک ميکنيم. اگر ما را به شرکت و نامنويسي در حزبي و دسته اي دعوت کنند، نه تنها رد مي کنيم، بلکه اگر راغب به کار باشيم، به جاي شرکت، يکي نظير همان تشکل را علم ميکنيم تا رياستش را خود به عهده گيريم.
2- دختر خانمها و آقا پسرهايمان، فرهنگ غرب را پسنديده و با رغبت پذيرايش شده اند؛ و دوست پسر و دوست دختر را لازمه ي زندگي مي دانند، اما به هنگام ازدواج، پسر«بکارت» را فراموش نميکند؛ و دختر از«مهريه سنگين و انگشتر الماس و ديگر مراسم سنتي» نميگذرد و ذره اي کوتاه نمي آيد.
3- قانون گريز و قانون شکنيم و حرمت قانون را نداريم. درهمين ديار، به نسبت تحصيلات و جاه و مقام مان، بيشتر از هرقوم و مليّت ديگر جريمه ي رانندگي مي پردازيم. با همين «کميونيتي» کوچک که حداکثر تحصيلکرده را هم داريم، چندين قاتل به زندانهاي کاليفرنيا تحويل داده ايم. پزشک مشهورمان در اثر قانونشکني و فريبکاري در زندان است. حقوقدان وکيل مدافع مان به سبب نقض قانون و خلافکاري دربند و حبس است و...
4- از کار اجتماعي و کمک به همنوعان، گريزانيم، اما در رفتن به زيارت کربلا و انداختن سفره عباس و زينب و پرداخت پول براي ساختن مسجد و حسينيّه در امريکا، ترديد به دل راه نمي دهيم.
در يک آگهي که پيش من محفوظ است، هيئت امناي يک مسجد اعلام کرده اند که: 1,400,000 (يک ميليون و چهارصد هزار) دلار پول جمع آوري کرده و زمين مسجد را خريده اند و از مؤمنان خواسته اند پول بيشتري براي ساختن بناي مسجد تقديم کنند. البته اين آگهي مربوط به دو سال پيش است و بي گمان تاکنون هزينه ي اين مسجد تأمين شده و مسجد اکنون آماده است. در مقابل، صدها خانوار ايراني در خارج کشور براي هزينه ي غذا و مکان در تنگدستي مي سوزند و مي گدازند؛ و بسيار پدران و مادران ايراني در اين ديار براي تأمين مخارج زندگي درمانده اند!
5- در رعايت وقت و زمان، تابع هيچ قانون و مقرراتي نيستيم. تئاتر و کنسرت و... را يک ساعت ديرتر از موعد تعيين شده دربليط و آگهي، شروع ميکنيم. زيرا نه تماشچي به موقع آمده است و نه هنرمندان حاضر و آماده اند. در پاسخ به دعوتها نيز، رسيدن به خانه ي ميزبان، تابع هوس است نه عرف و اخلاق. تأخير در رسيدن به وعده گاه، بخش لاينفک فرهنگ ماست!
نوشته شده توسط: عليرضا غلامي

i ْليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[23/5/1387- 2:56 ع] 7%
[19/5/1387- 3:14 ع] شخصيت شناسي از روي امضاء
[19/5/1387- 10:51 ص] گمبا
[30/11/1386- 4:2 ع] ما ايرانيان بي فرهنگ

خانه :: کل بازديدها :: :: بازديدهاي امروز:: :: بازديدهاي ديروز:: :: درباره خودم :: :: لينک به وبلاگ :: :: پيوندهاي روزانه :: :: لينک دوستان من :: ترمه :: لوگوي دوستان من :: ::فهرست موضوعي يادداشت ها :: :: وضعيت من در ياهو:: :: خبرنامه :: نام: ايميل:
مديريت
پست الکترونيک
شناسنامه
RSS
Atom ![]()
2179
0
2
![]()
![]()

کوروش بزرگ [51]
[آرشيو(1)]

نوشته هاي ابراهيم شادمهر
کوروش بزرگ

![]()

![]() | ![]() |